تبليغاتX
ناچیده های پیچک خشک تنهایی
تمام شد

هرچه در دلم بود

هرچه در پستوي ناكجاهاي ذهنم بود

همه و همه را

به باد سپرده ام!

اما هنوز همه چيز جاي خودش باقي است

دل ترك خورده كوير

و

آسماني كه ستاره باران

                      شبهاي با تو بودن است!

اينها نمي گذارند كه

همه چيز تمام شود!

شايد روزي برسد كه باشي

و بودنت طعم تلخ آرزوهاي محال را

نداشته باشد.

شايد...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:53 توسط محسن اکرمی |


آخرين پرنده راه خورشيد را در پيش گرفت تك درخت ماند و كوير و هزار آشيانه خالي!

 و پسركي كه همچنان تير و كمان در دست ميلاد پرنده اي ديگر را انتظار مي كشيد!

 و درخت همچنان  نگران آشيانه هاي خالي و بيخيال از تيغ تراش خورده هيزم شكن خسته!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:35 توسط محسن اکرمی |


این روزها خیلی دلم می گیرد می گویند اردیبهشت از ماه های خوش سال است  اما اردیبهشت که می شود یادهای و خاطره ها هم می آیند و خرداد و تیر و مرداد اصلاً هر 12 ماه و تمام سال یاد تو می آید و خاطره ات در رگهای این زندگی جریان می یابد صحبت ماه و سال نیست صحبت از ساعتها و دقایقی است که می آیی ، سرزده و بی هیچ مقدمه ای جا خوش میکنی در جای همیشگی ات و راه را برای هر کاری و هر فکری می بندی آن وقت همه چیز می شوی ، نمی گویی دلم طاقت اینهمه یادت را ندارد . فکر نمی کنی که دلم چقدر تنگ شده است. می دانم دل تو هم حال و روز بهتری ندارد. اما چه می شود کرد گاهی آدمها فقط می توانند مهمان دلهای یکدیگر شوند و کاری ندارند که خانه دلشان چقدر کوچ شده است و مهمانشان چقدر بزرگ. هرچه می گذرد خاطرات و یادها سنگین تر می شوند و دل آدم تنگ تر. این روزها دلم برای  خودش می سوزد!

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 13:4 توسط محسن اکرمی |


قاصدكي كه خبر

آمدن بهار را مي آورد

گمشده است

بهار هم از او بي خبر است

اگر خبري از او داريد ...

و

دلهاي زيادي را از ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:59 توسط محسن اکرمی |


بعد از اين همه سال بودن يا نبودنت فرقي نمي كند! تو هميشه هستي. مهم نيست كه چهره ات را نمي توانم به ياد بياورم. براي من همان دو تا چشم سياه كه تا اعماق وجودم ريشه كرده اند كافي است. مهم نيست كه صدايت را بشنوم يا نه صداي دريا كه هست. صداي باران بر خاك ترك خورده كوير كه هست! فرقي نمي كند خورشيد كجا غروب مي كند در دل كوير يا در ميانه  امواج زرين دريا! من همان نگاه مهربانت را به ياد دارم كه در امتداد امواج، خورشيد را تا ناكجايي كه مي رفت همراهي مي كرد. سالها گذشته است و من هنوز گوش ماهي هاي ساحل خاطراتم را نگه داشته ام و ياد جاي پاهايمان كه تا حالا حتماً موج با خودش بره است.

مي بيني هيچ چيز عوض نشده است. همه چيز سر جاي خودش هست مثل آن روزها!

 يادش به خير حسين پناهي، مي گفت: همه چيز از ياد آدم ميره، مگه يادش كه هميشه يادته!

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 13:31 توسط محسن اکرمی |