زاغي بر فراز آن
و خورشيدي كه غروب مي كند.
ناگفته ها را
گفته اند.
دلم
دل تنگ
صداي توست.
- شعری از لورکا
ترجمه محمد حسین بهرامیان
Sin
How nice it is
our sins arent obvious
since we had to
wash ourselves cleanly ever day
or perhaps to live under the rain
or our lies
dont chang our figures(shapes)
tought we didnt remember each other even for a moment
merciful god thanks
گناه
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس
سيزده نكته مهم زندگي از گابريل گارسيا ماركز

دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود
سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند
پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه د ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد
شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود
هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي
هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران
نه : شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي
ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن
يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني
دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد
سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري
جالبه آدم هميشه دوست داره جايي باشه كه ممكنه خيلي ازش دور باشه و هيچوقت اونطور كه بايد اطراف خودش رو نمي بينه البته خوب اين شايد به خاطر تكرار باشه اما طبيعت كه تكراري نميشه. من عاشق شمالم جنگل دريا و ... اما يه دوست اونجا داشتم كه عاشق كوير بود. البته من كوير رو هم خيلي دوست دارم. عظمت خاصي داره ساده و بي آلايش. يه مطلبي در مورد زيباترين نقطه جهان ديدم اما قبل از اينكه ببينم چه شكليه . اين فكر تو سرم اومد كه مردمي كه اونجا زندگي مي كنن از زندگي توي اونجا راضي هستند يا اينكه دلشون مي خواد جاي ديگه اي باشن! اما زيباترين نقطه جهان:
این مکان در اقیانوس هند در ۱۰۰۰ مایلی کنیا در آفریقا قرار دارد ، شهرت آن بخاطر سواحل بسیار زیبا و عجیب انست ، دارای صدها گونه گیاهان و حیواناتی است که فقط در اینجا زندگی میکنند
مساحت این جزیره تقریبا ۴۴۴ کیلومتر مربع میباشد
پایتخت آن شهر ویکتوریا، بزرگترین جزیره این مجمع الجزایر است که ۸۰ درصد جمعیت را در خود جای داده است .سیشل مجمع الجزایری مرکب از ۴۱ جزیره در اقیانوس هند است که برخی آنهااز جنس گرانیت سخت است . این جزایر پیرامون جزیره ماهه که نود کیلومتر طول دارد و از بزرگترین جزایر این مجموعه است قرار گرفته اند . جزایر اصلی ماهه ، پراسلین و لادیگ میباشند. جزایر گرانیتی بیش از ۹۴۰ متر ارتفاع دارند و برخی دشت های کم وسعت ساحلی و بریدگیهای هسته ای در سواحل شرقی را در بر میگیرند . جزایر کورالینی معمولاً همواره و دارای آبهای راکد میباشند. آب و هوای محلی استوایی با رطوبت بالا و نسیم ملایم است که تحت تاثیر جریانات دریایی میباشد
بقيه عكسها رو تو ادامه مطلب ببينيد.
ادامه مطلب
بر سنگفرش كوچه
و
قدمهاي سنگين
عابران خسته
پائيز است!


"نیکو خردمند" متولد 1311 در تهران بود. وی فعالیت هنریاش را از سال 1337 با گویندگی در رادیو آغاز کرد و از سال 1339 نیز در دوبله مشغول بود.
این بانوی هنرمند، کار بازی در سینما را از سال 1369 با فیلم "پرده آخر" به کارگردانی واروژ کریم مسیحی آغاز کرد که نخستین نقش آفرینی او در سینما، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در نهمین جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد.
"خردمند" همچنین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر، برای فیلم "بازیچه" دریافت کرد.
وی همچنین برای فیلم "غزال" نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر شد.
"نیکو خردمند" در فیلمهای "پرونده هاوانا"، "کافه ستاره" و" چند میگیری گریه کنی" بازی کرد.
صدایش ماندگار و یادش گرامی...
ميان من و
دلم كه به دريا زده است !
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پارا دید, نتواند,
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است.
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست , پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین؟
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی , در بگشای!
منم من میهمان هر شبت , لولی وش مغموم.
منم من سنگ تیپا خورده رنجور.
منم دشنام پست آفرینش , نغمه ناجور.
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در , بگشای , دلتنگم.
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج
می لرزد.
تگرگی نیست , مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می گویی که بیگه شد , سحرشد , بامداد آمد؟
فریبت می دهد , بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا ! گوش سرما برده است این , یادگار سیلی سردٍ
زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان , مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود , پنهان است.
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز , شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر, درها بسته , سرها در گریبان , دستها پنهان
نفسها ابر, دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده , سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.
مهدی اخوان ثالث




